آدم های خوب نعمتند و همین خوبیِ آدم هاست که در شهر غریب، از غربت میکاهد؛
در آپارتمان ما، بخصوص در هم طبقه ای های ما، اصلا فاز باکلاسی وجود ندارد! برخلاف بعضی همسایه ها که فکر میکنند سلام کردن، پرستیژشان را بهم میریزد در طبقه ی ما سلام و احوالپرسی رسمِ همیشگیست...
در طبقه ی ما مثل قدیم ها میشود از روی کفش های جلو در بفهمیم فلان همسایه مهمان دارد و آن یکی به سفر رفته است...
در طبقه ما، مثل قدیم ها بوی غذا میپیچد؛ گاهی یک نفر ترشی درست میکند، یک نفر کیک میپزد، یک نفر آش نذری پخش میکند و...
خبری از چینی گل سرخ های قدیم نیست ولی دلشان تا دلت بخواهد پُر از جوانه های گل محمدی ست :)
یک بار برای همسایه ی شیرازیمان آش بردم، فکر میکنید کاسه ی خالی را با چه پُر کرد؟!
با گل های بهارنارنجی که از زیر درختِ باغِ مادرش جمع کرده بود :)
هنوز هم وقتی مشامم را از عطرش پُر میکنم روحم پرواز میکند تا زیر آن درخت...
خدا را شکر که با آدم های خوب همسایه شدیم...
.
.
+دوری از خانواده دلتنگی های زیادی دارد و گاهی فقط گریه، کارگشاست... اما مهربانی هر جای دنیا باشد لبخند را مهمان قلب آدمی میکند...
خدا نسل آدم های مهربان را زیاد کند ❤
آبِ حیاتِ عشق را