توسط جوآنهــ
| سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ | 2:28
وقتی از آکواریوم نسبتاً بزرگی وارد تُنگ نسبتاً کوچکی در خانه ما شد آرام و قرار نداشت...
آرزوی دریا در سرش موج میزد...
آخر طاقت نیاورد...
هوای آزادی هوایی اش کرد و خودش را از تنگ به بیرون انداخت...
چه سرمستانه شاد بود و چه سرسختانه جان میداد....
طاقت بیاور ماهی کوچکِ من...
این چند روز را بمان و زندگی ببخش...
آخرِ این قصه، تو به آرزویت میرسی...
+دنیا برای ما آدم ها تُنگِ نسبتاً کوچکی ست و بهشت دریایی بی کران...
سهمِ ماهی قرمزِ دلِ ما فقط دریاست :)
آبِ حیاتِ عشق را